گزیده هایی از کتاب " آتشی از درون " نوشته کارلوس کاستاندا
خود برای کاستاندا بیان میکند و او را آموزش میدهد.
--خود بزرگ بینی بزرگترین دشمن انسان است
--خود بزرگ بینی ما را ناگزیر می کند که بیشتر عمر خود را در حال رنجش از دیگران به سر آوریم-اگر ما فارغ از خود بزرگ بینی باشیم آسیب ناپذیر خواهیم بود.
--هر فردی که به سر سوزنی غرور گرفتار باشد اگر در وضعی قرار گیرد که احساس بی ارزشی کند متلاشی خواهد شد
--عمل کردن در حال خشم بدون صبر و خویشتنداری در حکم شکست خوردن است
--جهان هستی بصورت جلوه های عقاب وجود دارد
--ناشناختنی هرگز برای انسان شناخته نخواهد شد با این همه سر جای خود وجود دارد خیره کننده و در عین حال با گستره ای بی کران و دهشت بار
--انسان در برابر ناشناخته از ماجراجویی استقبال می کند و دستخوش نشاط و سرزندگی می شود.این خاصیت ناشناخته هاست که در ما احساسی از امید و شادکامی ایجاد میکند.حتی احساس بیمی که در اثر برخورد با ناشناخته در ما برانگیخته می شود بسیار خشنود کننده است.روشن بینان جدید به مدد قوه رویت دریافته اند که انسان در رویارویی با ناشناخته ها به بهترین حالت خویش دست می یابد.
--اندامهای حسی ما قادرند همه چیزهایی که پیرامون ماست را بازیابی نمایند.
--صاحبان بصیرت می گویند ما فقط از بخش بسیار کوچکی از هستی خود بهره گرفته ایم.
--استنتاج هایی که از راه استدلال به دست آمده اند در تغییر مسیر زندگانی اثری ناچیز دارند یا به کلی بی اثرند.ازین رو مثال های بیشمار از اشخاصی می توان آورد که دارای روشن ترین معتقدات هستند با وجود این بارها به خلاف آن معتقدات عمل می کنند و تنها توضیح انها برای رفتارهای خلافشان اینست که انسان جایزالخطاست.
--آنچه در بیرون از ما وجود دارد جلوه های عقاب است چیزی سیال و همیشه در حرکت ولی تغییر ناپذیر و ابدی
--دلیل هستی همه جانداران تقویت آگاهی در جهان است
--علت وجودی این عالم غنی تر ساختن آگاهیست
--انسان درون بین هیچ نظری ندارد که به دفاع از آن برخیزد
--آن حقیقتها چیزهایی نیستند که لازم باشد با شور و هیجان فراوان از آنها دفاع کرد.اگر تو گمان می بری که من می کوشم تا به دفاع از آنها اقدام کنم اشتباه می کنی.آن حقیقتها را به نیت شادکامی و روشنگری سالکان به یکدیگر پیوسته اند نه برای پرداختن به احساسات خودخواهانه.اگر به تو گفتم که یک درون بین اندیشه خاصی ندارد که به دفاع از آن برخیزد مراد من این بود که مرد درون بین دچار وسواس نمی شود و فکر او از وسوسه های عادی فارغ است.
--تجلیات عقاب در نفس خود چیزی فناناپذیر است و همه چیزهای موجود را در بر می گیرد چه شناختنی باشد و چه ناشناختنی.
--اصولا عقاب رویت پذیر نیست.یک صاحب بصیرت با تمام وجود خود عقاب را حس میکند.چیزی در همه ما هست که ما را قادر می سازد تا با تمام وجود به شهود دست یابیم.صاحبان بصیرت فعل رویت عقاب را بصورتی بسیار ساده تبیین می کنند : انسان عبارت است از تجلیات عقاب و فقط بدان نیاز دارد که دوباره به اجزای مرکب کننده خویش بازگردد.
--یکی از بزرگترین قوه ها در زندگانی سالکان ترس است.ترس شوق ایشان را به آموختن بر می انگیزد.
--رویت به معنی عریان نمودن قلب از هر چیز است
--غریزه جنسی واسطه پدیدآمدن موهبت آگاهیست
--یگانه انرژی واقعی که ما واجد آن هستیم انرژی حیات بخش غریزه جنسیت
--اعماقی وجود ندارد آنچه وجود دارد دخل و تصرف در آگاهیست
--همزادان از ترس حیوانی بیش از هر چیز دیگر حظ می برند
--صاحبان بصیرت که به عمد به آگاهی ناب نایل می شوند موجوداتی تماشایی هستند که باید آنها را نظاره کرد.این حالت در لحظه ای پیش می آید که آنان از درون می سوزند.آتشی از درون آنها را در کام خود فرو می برد و در مرحله آگاهی کامل آنها به ابدیت می پیوندند.
--اهل بصیرت در عصر جدید هدفشان آزاد زیستن است و آزادی برآیندهای ویران کننده در بر دارد.
--ما هر روز را به شب می آوریم بی آنکه کاری انجام بدهیم.ما در حالت انتظار به سر می بریم.ما می دانیم که انتظار می کشیم و می دانیم که در انتظار چه چیزی هستیم.ما چشم به راه آزادی هستیم
--آگاهی کامل زمانی به ما دست می دهد که از خود بزرگ بینی هیچ اثری در ما به جا نمانده باشد.ما فقط هنگامی که هیچ شویم همه چیز می شویم
--فرمان ما می تواند فرمان عقاب بشود
--کسانی که برای دیگران دل می سوزانند در حقیقت غم خودشان را می خورند و هر جا که امکان قدردانی کردن وجود داشته باشد می خواهند از آنان نیز قدردانی به عمل آید.
--زمین موجود حساس عظیمیست که در معرض همان قوایی قرار دارد که در انسان تاثیر می گذارند.
--زمین سرچشمه اصلی همه چیزهاییست که ما را پدید آورده اند.زمین سرچشمه اصلی هستی ماست
--زمین دارای همه جلوه های موجود در نهاد انسان می باشد
--آگاهی ما از زمین می تواند به ما نیروی حرکت آفرین بدهد (طی الارض)
--بدترین چیزی که میتواند برای ما اتفاق افتد اینست که باید بمیریم و از آنجا که مردن پیشاپیش سرنوشتی تغییر ناپذیر است ازین رو ما آزاد هستیم .آنان که همه چیز خود را باخته اند از چیزی باک ندارند.
--زمانی که ترس زدوده شود تمام قیودی که دست و پای انسان را در بند نگه می دارد از بین می رود.
--آزادی همچون مرضی مسریست .انتقال پیدا میکند.ناقل آن مرد درون بینیست منزه از گناه.ممکن است مردم آن را درک ننمایند و از همین روست که نمی خواهند آزاد باشند.به هوش باش که آزادی وحشت آور است اما نه برای ما.من تقریبا در همه عمر خود را برای این لحظه تیمار کرده ام و تو نیز چنین خواهی کرد.
--فردا دنیایی که اکنون شاهدش هستی دیگر وجود نخواهد داشت.
--آزادی هدیه عقاب به انسان است.بدبختانه کمتر کسانی می فهمند که یگانه چیزی که ما برای پذیرفتن چنین هدیه فاخری بدان نیازمندیم داشتن انرژی کافیست (مصونیت از خطا و گناه)
منبع : کتاب آتشی از درون نوشته کارلوس کاستاندا ترجمه ادیب صالحی
