ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب
که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست
----------
چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
----------
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
---------
گر می فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
---------
من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه
هزار شکر که یاران شهر بیگنهند
--------
طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید
-------
بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم
اگر موافق تدبیر من شود تقدیر
-------
یا رب به وقت گل گنه بنده عفو کن
وین ماجرا به سرو لب جویبار بخش
------
هاتفی از گوشه میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش
------
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش
------
هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
-----
از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
------
هوشیار حضور و مست غرور
بحر توحید و غرقه گنهیم
------
خسروا پیرانه سر حافظ جوانی میکند
بر امید عفو جان بخش گنه فرسای تو
------
گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی
عاشقی گفت که تو بنده بر آن میداری
-----
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
-----
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست
-----
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من است
-----
از چشم خود بپرس که ما را که میکشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
-----
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
-----
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گر چه غرق گناه است میرود به بهشت
-----
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
----
حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب
کافر عشق ای صنم گناه ندارد
------
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
که هر که بیهنر افتد نظر به عیب کند
-----
نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو
که مستحق کرامت گناهکارانند
-----
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
--------
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
------
رندی حافظ نه گناهیست صعب
با کرم پادشه عیب پوش
-------
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
-----
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت
تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم
-----
دوشم نوید داد عنایت که حافظا
بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم
-----
گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم
-----
زردرویی میکشم زان طبع نازک بیگناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم
-----
لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست
که در این بحر کرم غرق گناه آمدهایم
----
بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است
بیار باده که مستظهرم به همت او
-----
خونم بخور که هیچ ملک با چنان جمال
از دل نیایدش که نویسد گناه تو
-----
آبی به روزنامه اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
-----
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر
شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
-----
منم که بی تو نفس میکشم زهی خجلت
مگر تو عفو کنی ور نه چیست عذر گناه
-----
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعوی بیگناهی
-----
جنت نقد است اینجا عیش و عشرت تازه کن
زانکه در جنت خدا بر بنده ننویسد گناه