تبليغاتX
نوشته های رضا

نوشته های رضا

به كشورم و مردمش افتخار مي كنم و مي نازم !

*افتخار ميكنم به اون مرد عاشقي كه پول و توانايي اين رو داره كه بره هر جاي دنيا كه ميخواد زندگي كنه و خوش بگذرونه ولي براي خدمت به مردم اين كشور اينجا مونده با همه مشكلات و سختيهايي كه اينجا سر راهش بوجود ميارن ميسازه و تحملشون ميكنه فقط به خاطر مردم.مياد به مردم راه هاي عشق ورزي و محبت و زندگي صحيح رو ياد ميده وآگاهي اونا رو بالا ميبره.مردم از هر دسته و گروهي -مذهبي-غيرمذهبي-با حجاب-بي حجاب-باسواد-بي سواد-تحصيل كرده و .....- ميان ميشينن پاي حرفاش

*افتخار ميكنم به اون ميلياردري كه اونم ميتونه بره هر جاي دنيا كه ميخواد خوش بگذرونه ولي اومده پولش رو براي كارآفريني براي جووناي اين مملكت بكار انداخته و با همه مشكلات و سختيهايي كه قوانين اينجا براش بوجود مياره كنار مياد فقط و فقط براي مردم -براي اينكه سود و فايده اي به اونا برسونه

*افتخار ميكنم به اون كارگر و معلمي كه با عشق كارشون رو انجام ميدن با همه سختيها و نداريها ميسازن ولي هرگز شرافتشون رو نمي فروشن و رو به نادرستي نميارن-روزي حلال ميارن تو خونه شون-با همين درآمد كم ولي با بركت فرزنداني تحصيلكرده و مفيد تحويل اين جامعه ميدن- افتخار ميكنم به اينا و دستاشون رو ميبوسم

*افتخار ميكنم به دختر جووني كه براي خودش و خانوادش احتياج به پول داره ولي شرافتش رو به پيشنهاد پولدارا نمي فروشه - با عزت و بزرگي ميره سر كار و ازون راه پول درمياره-اين دختر مراد منه - الگوي من- پيشواي من -مرجع تقليد من

*افتخار ميكنم به اون جوونيكه ميره خارج علم و تجربه بدست مياره و بعد برميگرده اين علم و تجربه رو در اختيار مردم اين كشور قرار ميده

*افتخار ميكنم به اون جوونمرد پولداري كه به جاي اينكه با يه دختر تن فروش بخوابه دستش رو ميگيره و ازين گرداب نجاتش ميده

*افتخار ميكنم به اون استاد پزشكي كه تو دنيا سرشناسه ولي اينجا مونده و داره مردم اين كشور رو درمون ميكنه

*افتخار ميكنم به همه اوناييكه براي اين مملكت رفتن جنگيدن كشته شدن يا مجروح و الان خودشون و خانوادشون دارن با همه سختيها و عدم توجهات ميسازن و ميسوزن

*افتخار ميكنم به اون ايرانيهاييكه در خارج كشور در زمينه هاي مختلف علمي-پزشكي-نجوم-سياست-فرهنگي-اقتصادي-پولسازي-كارآفريني و ..... انسانهاي موفقي هستن و الگو و نور اميدي براي بقيه مردم كشورشون.

*افتخار ميكنم به گذشته اين كشور-به حافظ-سعدي-مولوي-فردوسي-ابن سينا-كوروش و ........

چون اينا ريشه من و اصل و نسبم هستن .ممكنه طوفان بياد و شاخ و برگ رو بشكنه و ببره ولي تا زمانيكه اين ريشه در خاكه اميد نجات و پيروزي هست.

*افتخار ميكنم به همه آدماي با شرفي كه با وجود همه مشكلات و سختيهاييكه در اين كشور وجود داره شرافتشون رو نمي فروشن و به نادرستي رو نميارن.

درسته نادرستي  زياد شده ولي خوبي و زيبايي هم هست و با وجود اين انسانهاي خوب و نيكوكاره كه هنوز اين كشور و كل دنيا سر پاست و داره نفس ميكشه و زنده است و اميدوار.

زيبايي ها رو ببينيم و شكرگزار اونها باشيم تا زياد بشن و فراوون.به زشتيها توجه نكنيم خود بخود دمشون رو ميذارن رو كولشون و نا پديد ميشن.زشتيها از توجه ما به خودشونه كه انرژي ميگيرن.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 14:6  توسط رضا  | 

قانون یاد خدا

قانون یاد خدا بزرگترین قانونه هستیه که همه قوانین هستی رو در بر میگیره و هر چیزی با اون قابل توضیحه و با اون میشه معنا و مفهوم چیزها و پدیده ها رو دریافت.لذت بخشه و شادی آفرین. مستت میکنه . هوشیاری رو از سرت میبره . زمان و مکان رو بی معنی و غم و غصه ات رو آب میکنه.

قانون اینطور میگه : آفریننده ای قدرتمند-زیبا-جذاب-دوست داشتنی-دست نیافتنی-مهربون-پاک-بازیگوش-شیطون-شوخ -بخشنده-ثروتمند و..... از وجود پاک و زیبای خودش موجودات رو آفرید برای اینکه میخواد اونها همیشه به یادش باشن.صداش بزنن و نگاهشون همیشه به اون باشه.

مثل ما آدما که دوست داریم بقیه به ما توجه کنن و از ما تحسین- مثل ما که دوست داریم همه ازمون تعریف کنن-دوستمون داشته باشن و بگن چقدر خوبیم اون هم همین رو میخواد و دوست داره.

هر روز خودش رو به زیباترین شکل ممکن آرایش میکنه تا توجه ما رو به خودش جلب کنه تا ببینیمش و بهش بگیم چقدر زیبا و قشنگه.

هر چیزی که دور و بر خودمون میبینیم قسمتی از وجود زیبای اوست که با اون میخواد ما رو به یاد خودش بندازه.

هر اتفاقی و پدیده ای که شاهدش هستیم چه خوشمون بیاد ازش یا نیاد کار اونه که میخواد با انجامش ما رو متوجه خودش کنه.مثل یه بچه که شیرین کاری میکنه برای پدر و مادرش و خودش رو برای اونا لوس میکنه تا بهش توجه کنن اون هم هر روز داره برای ما شیرین کاری میکنه و خودش رو برای ما لوس میکنه تا بهش توجه کنیم.

اگه بیمار میکنه برای اینه که میخواد صداش بزنیم تا شفامون بده.

اگه سلامتیم برای اینه که میخواد به یادش باشیم و شکرگزارش.

اگه اجازه داده تا گناه انجام بدیم برای اینه که پشیمون شدن بعد ما رو که میریم پیشش میگیم ما رو ببخش دوست داره.چون دوست داره با هاش حرف بزنیم و راز و نیاز کنیم.اگر هم از روی لجبازی این کار رو انجام ندیم باز هم به خواست اونه چون میخواد خودش ما رو ببره حموم -بشورتمون و باهامون آب بازی کنه چون دوستمون داره و از ارتباط با ما لذت میبره.

بقیه قوانین و حقایق بر اساس این قانون معنا میشه.

شادی حقیقی در یاد او نهفته شده و غم و غصه در فراموشی او.وقتی به یادش باشی شادت میکنه.درد و رنج با غم و غصه فرق داره.غم و غصه یعنی عذاب.درد و رنج یعنی پرورش یافتن و لذت خلوت با او.با درد و رنج ما رو متوجه ضعف و ناتوانیمون میکنه از همه چیز و همه کس ناامید و بعد میبره پیش خودش و معنای شادی و لذت رو به ما می چشونه و این همونیه که عقل رو از کله آدم می پرونه.آخه این چه درد و رنجیه که آدم رو به اوج لذت و شادی میبره؟

هر حال و وضعی که الان داشته باشیم درک این معنا وجود ما رو از لذت و شادی پر میکنه چون دلیل هر حال و وضعی که ما الان داریم اینه که اون میخواد ما رو متوجه یاد خودش کنه و اینه اون چیزی که به انسان احساس رضایت و خوشبختی میده و هیچ ارتباطی با داشته ها-ثروت-مقام-مدرک-جنس-رنگ-عنوان و .... دیگر ما نداره. ربطی به این نداره کجا هستیم ته چاه-تو زندان-بیمارستان یا بهترین کاخها چون احتیاج به هیچ پیش نیازی نداره . برای لذت بردن و حال کردن باهاش احتیاج به هیچ چیزی نیست. نه پول میخواد نه جسم نه قدرت نه توانایی نه مقام نه عنوان نه شهرت نه ثروت نه .................

تنها پیش نیازش همین هستی و وجود ماست و وجود ما به واسطه وجود او جاودانه است و همیشگی پس برای  لذت بردن ازین شادی و لذت نباید نگران از دست دادن چیزی باشیم و این اون چیزیه که ریشه ترس و نگرانی رو میسوزونه.فقط کافیه صداش بزنیم و به یادش باشیم.

همه اون چیزی که برای اینکه بخوام نهایت لذت و شادی رو که در یاد او نهفته ببرم همین الان در اختیارمه و اون همین هستیه منه پس دیگه چرا باید غم و غصه برای داشته و نداشته داشته باشم؟

زیبا چیزیه که ما رو به یادش میندازه و زشت چیزی که ما رو از یادش غافل میکنه.

گناهی که بعدش ما رو پشیمون میکنه از کرده مون و میبره پیش اون و به یادش میندازه زیباترین زیباییهاست. قربون اون گناه برم که میارتم پیشت.سرم رو میذارم تو دامنت گریه میکنم و تو با دستای لطیف و زیبات نوازشم میکنی.

چقدر زیباست اون بچه ناقص الخلقه که همدردی با اون و ناتوانیش من رو میکشونه به در خونه تو.آره درسته اون بچه ناقص الخلقه هم تو هستی که داری برای من عشوه میای و ناز میکنی.

پروردگار عزیز و مهربونم ازت ممنونم که از وجود پاک و زیبای خودت من رو آفریدی.چه قدر خوبی.چه قدر مهربونی.چه قدر پاکی.چه قدر زیبایی و قشنگ.چه قدر جذاب و دوست داشتنی هستی.چه قدر قدرتمندی و توانا.چه قدر ثروتمندی و دارا.چه قدر بخشنده و بزرگوار هستی.چه قدر به من نعمت و خوشی دادی.هر چه که با من کردی خوبی بوده.جز خوبی ازت چیزی ندیدم.دوست دارم. ازت راضیم. فدات بشم. ازت ممنونم که اجازه میدی صدات بزنم و به یادت باشم چون می دونم به یاد تو نبودن چه عذاب بزرگیه.یاد و ذکرت رو هیچ وقت از من نگیر ای عزیز مهربون.ای نازنین

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 18:2  توسط رضا  |